پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
غاصبان کاش انسان بودند
غاصبان کاش انسان بودند !!
مرگ تدریجی یک نسل !
اگر باران نیستی، عزیز دلم!. درخت باش.سرشار از باروری... درخت باش!. و اگر درخت نیستی، عزیز دلم!. سنگ باش. سرشار از رطوبت... سنگ باش!. و اگر سنگ نیستی، عزیز دلم!. ماه باش. و رویای عروسک... ماه باش!. چنین می گفت زنی. در تشییع جنازه فرزندش...»
سه شنبه نوزدهم آذر 1387
شکوه مسلمانی در هر دو قبله
شکوه مسلمانی در هر دو قبله
با شروع كنگره عظيم حج اين روزها دلهاي مسلمانان واله و شيداي حرم امن الهي است. چشم دوختن به تصاوير مناسك حج از دريچه تلويزيون قلبهاي مشتاق را مالامال از اشتياق حضور در بيت الله الحرام ميكند و آتش فراق را در دلها شعله ور. خدايا اگر چه در هر لحظه اين روزها چشم اميدمان به رحمت توست تا دعوت حضور در قبله مسلمانان نصيبمان شود اما چشمي هم به فلسطين قبله اول مسلمين داريم كه از بركت معراج رسولت هر روزه محل عروج روح پاك جوانان غيور امت اسلام است. با چشم دل كه نگاه مي كنيم گوييا در آنجا هم مناسك حج به گونه اي ديگر در حال برگزاريست. در آنجا هم حكايت سنگريزه ها و پيشاني شيطان ديدني و شنيدني است : خدا لعنت كند آنهايي را كه با رقم زدن جنایت کشتار حاجیان در سال ۶۶ برائت از مشركين را به زير چادرها كشاندند اما مردم فلسطين هنوز هم با شکوه تمام برائتشان را از مشركين اعلام مي كنند : در آنجا هم مي توان احرام بستن يك ملت و شتابشان بسوي تو را به نظاره نشست : و در آنجا هم امت اسلام براي قرب به تو اسماعيل هايش را به قربانگاه مي برد : خدايا بر ما ببخش كه دستمان از كمك جدي به اين پاره تن اسلام كوتاه است و حسابمان را از حاكمان شكم باره عرب كه نام مسلمان بر خود نهاده اند و بر اين همه جنايت چشم بسته اند جدا كن. اللهم ارزقنا حج بيتك الحرام.









سه شنبه نوزدهم آذر 1387
مناجات یک خوب

الهی !
هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!
خدایا!
من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار می بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.
خدایا!
با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو وتعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی
و تویی کارساز و زمامدار من.
ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش
معبود من!
چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!
انکار؟!
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
خدای من!


